Iranian on the Move بنیاد ایرانی در حرکت
Stichting Iranian on the Move (IOTM) is een non-profitorganisatie die door middel van sponsoring, subsidies en donaties wordt gefinancierd. De stichting werd begin 2000 opgericht en is bezig met podiumkunsten en maatschappelijke idealen.
Nieuwsbrief, mededeling اطلاعیه ها – رویدادها
Iranian daily روزانه
Iranian magazine گاهنامه
Iranian Literature & Culture ادبیات، هنر و فرهنگ
Iranian weblogs وبلاگ ها
Iranian political social سیاسی، اجتماعی
Iranian women زنان
Iranian publisher کتابخانه، انتشارات، زبان فارسی
Iranian Theater, cinema تئاتر – سینما
Iranian photography, paintings, sculptures, Fine Art نقاشی ، طراحی ، مجسمه سازی و عکاسی
Iranian music موسیقی
راهنماى فارسى
Iranian children کودکان
Afghaanse senaat steunt doodstraf journalist
30 jan. 2008
Foto: Reuters
Afghaanse senaat steunt doodstraf journalist
Het ziet er naar uit dat de 23-jarige Afghaanse journalist Sayed Parwez Kambakhsh Gewoon de doodstraf krijgt. De Afghaanse senaat heeft zich positief uitgelaten over het vonnis van de jonge Afghaan.

Kambakhsh krijgt zijn straf omdat hij geschriften had verspreid die beledigend zouden zijn voor de islam. In deze teksten werden de beperkte rechten van vrouwen in Afghanistan aan de kaak gesteld. Ook zou hij anti-islamitische boeken bezitten.
De senaat heeft verder kritiek geuit op de internationale bemoeienis met de zaak. Nederland is een van de landen die scherpe kritiek heeft geleverd op de veroordeling van de jonge Afghaan. In de Tweede Kamer zijn vragen gesteld, onder meer door CDA-Kamerlid Karien van Gennip en SP-Kamerlid Harry van Bommel.
Ook de Internationale Federatie van Journalisten heeft veel kritiek op het vonnis en roept zijn leden op te protesteren. De Nederlandse Vereniging van Journalisten (NVJ) heeft een petitie opgesteld waarin de Afghaanse president Hamid Karzai wordt opgeroepen het vonnis ongedaan te maken.
Link: Wereldwijd protest over doodstraf Afghaan
Link: Afghaanse student (23) krijgt doodstraf
Link: Teken de petitie van de NVJ


Door: DAG / Geert van der Veen

Foto: Reuters

Hij zou de islam beledigd hebben en de Koran verkeerd geïnterpreteerd. Kambakhsh zou een artikel van een Iraanse website hebben gehaald en die verspreid onder zijn vrienden van de universiteit. Hij zou ook nog anti-islamitische boeken hebben en hij zou discussies begonnen zijn die onislamitisch waren. Vanuit de hele wereld is er kritiek op het doodvonnis. Zijn familie heeft geklaagd dat het proces achter gesloten deuren was en dat Kambakhsh geen advocaat had. Onze eigen minister Verhagen van Buitenlandse Zaken riep de Afghaanse ambassadeur op het matje. Wij zitten natuurlijk met onze missie in Uruzagan en daar gaan veel militairen en geld naar toe. De student heeft nog wel een kans: de instemming van het hogerhuis betekent namelijk geen definitief vonnis. De verdachte kan nog in beroep gaan en een doodvonnis moet altijd worden ondertekend door de president.
Door NOS
Website: Efsha
سنای افغانستان از حکم اعدام پرویز کامبخش حمایت کرد

رادیو فردا 30 ژانویه 2008
دفتر روابط عمومی مجلس سنای افغانستان امروز (چهارشنبه دهم بهمن ماه) بيانيه يی را به امضای رئيس اين مجلس منتشر کرد که در آن از حکم اعدام پرويز کامبخش، دانشجوی بيست و سه ساله افغان ، بجرم "اهانت به اسلام و مقدسات" ، حمايت شده است. در اين بيانيه از شهروندان افغان و مجامع بين المللی بدليل تلاششان برای قانع کردن دولت افغانستان به لغو اين حکم، انتقاد شده است. حکم اعدام پرويز کامبخش در مرحله تجديد نظر خواهيست و اجرای آن نيز بايد نهايتاً به تاييد حامد کرزی ، رئيس جمهوری افغانستان برسد. يک دانشجوی ايرانی ِ مقيم اروپا، هفته گذشته، در گفت و گويی با راديو فردا، اعلام کرد که آن چه در پرونده پرويز کامبخش بعنوان "اهانت به مقدسات" آمده، بر گرفته از يکی از نوشته های او در اينترنت است، و آقای کامبخش در نوشتن آن کوچکترین نقشی نداشته است. از سوی ديگر، بگفته يکی از سازمان های انتشاراتی ِبين المللی، پرويز کامبخش را بدليل انتقادات تند ِ برادر او از شماری از جنگسالاران ِ افغان، صرفاً برای انتقامجويی، بازداشت، و محکوم به اعدام کرده اند. صدور حکم اعدام برای اين دانشجوی رشته روزنامه نگاری با مخالفت بسياری از سازمان های جهانی، از جمله دفتر سازمان ملل متحد در کابل همراه شده است

posted by بنیاد ایرانی در حرکت St. Iranian on the Move @ 16:02   1 comments
عفو بین الملل خواهان لغو سنگسار در ایران شد Stop steniging in Iran
19 jan. 2008


عفو بین‌الملل
اطلاعیه مطبوعاتی

رفع ممنوعیتِ انتشار: یك دقیقه پس از نیمه شب به وقت گرینویچ 15 ژانویه 2008

ایران: اعدام به وسیله سنگسار، مجازاتی شنیع و ناپذیرفتنی

در شرایطی كه 9 زن و 2 مرد در ایران در انتظار مرگ به وسیله سنگسار به سر می‌برند، عفو بین‌الملل امروز مقامات ایران را به لغو اعدام به وسیله سنگسار و توقف فوری این عمل وحشتناك كه مشخصا برای افزایش رنج قربانیان طرح­ریزی شده است، فرا ‌خواند

در گزارش جدیدی كه امروز منتشر شد، این سازمان از مقامات ایران خواست كه قانون مجازات كشور را لغو یا اصلاح کنند و ترتیبی اتخاذ كنند كه تا آن­زمان، دستورالعمل سال 2002 رییس قوه قضاییه مبنی بر تعویق سنگسار كاملا رعایت شود

مّلكُم اسمارت، رییس برنامه خاورمیانه و شمال آفریقای عفو بین‌الملل گفت:‌ «ما از اقداماتی كه اخیرا در جهت اصلاح صورت گرفته و گزارش‌های حاكی از این كه مجلس در حال گفتگو در باره اصلاح قانون مجازات است، تا دست كم برخی از احكام سنگسار در مواردی كه «مصلحت» ایجاب می‌كند به حال تعلیق درآید، استقبال می‌كنیم. ولی مقامات باید از این مرحله بسیار فراتر روند و برای اطمینان از این كه قانون مجازات جدید نه اجازه سنگسار برای اعدام را بدهد و نه شیوه‌های دیگر اعدام را برای زنا مجاز بداند، گام‌های لازم را بردارند»

قانون مجازات ایران اعدام به وسیله سنگسار را تجویز كرده است. این قانون حتی مقرر می‌دارد كه سنگ‌ها باید به اندازه‌ای بزرگ باشند كه باعث درد شوند، ولی آن قدر بزرگ نباشند كه قربانی را فورا بكشند. ماده 102 قانون مجازات می‌گوید كه برای ‌اعدام به وسیله سنگسار باید مرد‌ها را تا كمر و زن‌ها را تا سینه زیر خاك كرد. ماده 104 در رابطه با مجازات زنا می‌گوید كه «بزرگي سنگ در رجم نبايد به حدي باشد كه با اصابت يك يا دو عدد شخص كشته شود همچنين كوچكي آن نبايد به اندازه اي باشد كه نام سنگ بر آن صدق نكند»

نارسایی‌های شدید در نظام قضایی ایران معمولا به محاكمات ناعادلانه، از جمله در مواردی كه مجازات اعدام به همراه دارد، منجر می‌شود. علی‌رغم دستورالعمل تعویق این مجازات در سال 2002 و انكار رسمی این امر كه احكام سنگسار هم‌چنان در ایران به اجرا در می‌آید، مواردی از اعدام به وسیله سنگسار گزارش شده است. جعفر كیانی در 5 ژوئیه 2007 در دهكده آقچه‌كند نزدیك تاكستان در استان قزوین به وسیله سنگسار اعدام شد. او به ارتكاب زنا با مكرمه ابراهیمی مجرم شناخته شده بود كه از او دو بچه دارد و خود نیز به مرگ به وسیله سنگسار محكوم شده است. سنگسار كیانی علی‌رغم دستور توقف آن در این مورد، و بر خلاف دستورالعمل سال 2002 مبنی بر تعویق مجازات سنگسار، به مرحله اجرا درآمد

این اولین سنگسار رسما تأیید شده از هنگام صدور دستورالعمل تعویق بوده است، گرچه معلوم شده كه یك زن و یك مرد در ماه مه 2006 در مشهد به وسیله سنگسار اعدام شده‌اند. بیم آن می­رود كه مكرمه ابراهیمی هم به همین سرنوشت گرفتار شود. او، گویا به همراه یكی از دو فرزندش، در زندان چوبینِ استان قزوین به سر می‌برد

عفو بین‌الملل هم‌چنین در مورد هشت زن دیگر و دو مرد نگران است كه امكان دارد با همین سرنوشت روبرو شوند و وضع آنان در گزارش جدید برجسته شده است

اكثریت كسانی كه به مرگ به وسیله سنگسار محكوم شده‌اند زن هستند. زنان به صورت نامتناسبی از این مجازات رنج می‌برند. یكی از دلایل آن این است كه، با نقض آشکار استانداردهای محاكمات عادلانه، با آنان در برابر قانون و دادگاه‌ها برابر رفتار نمی‌شود. آنان به خصوص به دلیل این كه بیشتر احتمال دارد كه از مردان بی‌سواد‌تر باشند، و بنابراین احتمال بیشتری وجود دارد كه پای اقرار به جنایاتی را كه مرتكب نشده‌‌اند امضا كنند، در برابر محاكمات ناعادلانه ضربه‌پذیرترند. تبعیض علیه زنان در سایر وجوه زندگی­اشان نیز آنان را بیشتر در معرض محكومیت به جرم زنا قرار می‌دهد

علی‌رغم این واقعیت اندوهناك، زمینه‌هایی برای امید وجود دارد كه اعدام به وسیله سنگسار در ایران در آینده کاملا لغو شود. تلاش‌های شجاعانه‌ای از سوی مدافعان محلی حقوق بشر در ایران، كه پس از سنگسارهای مه 2006 در مشهد پیكار «قانون بی‌سنگسار» را به راه انداختند، صورت گرفته است. از آن هنگام، تلاش‌های آنان به نجات چهار زن و یك مرد از سنگسار - حاجیه اسماعیلوند، صغرا مولائی، زهرا رضائی، پریسا الف و شوهر او نجف - كمك كرده است. هم‌چنین، حكم سنگسار یك زن دیگر به نام اشرف كلهری موقتا متوف شده است

مَلكُم اسمارت گفت: «ما از مقامات ایران مصرا می‌خواهیم كه به فراخوان ما، و آن دسته از ایرانیان كه پیوسته برای پایان بخشیدن به این عمل وحشتناك تلاش می‌ورزند، توجه كنند»

ولی تلاش‌‌های مدافعان حقوق بشر هزینه سنگینی در بر داشته است. پیكارگران در ایران مرتبا با آزار و تهدید از سوی‌ مقامات روبرو هستند. آسیه امینی، شادی صدر و محبوبه عباسقلی‌زاده، پیشگامان پیکار «قانون بی‌سنگسار» ، جزو 33 نفری‌ بودند كه به هنگام اعتراض به محاكمه پنج زن فعال حقوق زنان در تهران در مارس 2007 دستگیر شدند. تا 9 مارس، 31 نفر از بازداشت‌شدگان آزاد شدند. محبوبه عباسقلی‌زاده و شادی صدر در 19 مارس با وثیقه 200 میلیون تومان (بیش از 215 هزار دلار آمریكا) آزاد شدند. احتمال دارد که آنها، شاید به اتهاماتی از جمله «اختلال در نظم عمومی» و «اقدام علیه امنیت كشور»، تحت محاكمه قرار گیرند

مدافعان حقوق بشر در ایران معتقدند كه تبلیغات و فشار بین‌المللی در حمایت از تلاش‌های محلی می‌تواند به تغییر در این كشور كمك كند

سند عمومی
**********************
برای اطلاع بیشتر لطفا با دفتر مطبوعاتی عفو بین‌الملل در لندن، انگلستان، تلفن 5566 7413 20 44+ یا ایمیل press@amnesty.org تماس بگیرید



International Secretariat, Amnesty International, 1 Easton St., London WC1X 0DW, UK




'Stop steniging in Iran'

15 januari 2008 Op dit moment wachten negen vrouwen en twee mannen in Iran op de uitvoering van hun doodvonnis door steniging. Amnesty International roept de Iraanse autoriteiten op om deze uiterst gruwelijke vorm van doodstraf onmiddellijk af te schaffen.
Steniging is speciaal bedoeld om het lijden van de veroordeelde te vergroten. In het Iraanse wetboek van strafrecht staat dat de stenen groot genoeg moeten zijn om pijn te veroorzaken, maar klein genoeg om veroordeelden niet meteen of binnen twee gooien te doden.
MoratoriumAmnesty roept in een vandaag verschenen rapport op om het wetboek van strafrecht aan te passen en een moratorium (opschorting) in te stellen op het gebruik van steniging, waarna kan worden gewerkt aan de afschaffing. In 2002 werd een dergelijk moratorium al aangenomen, maar de afgelopen jaren zijn diverse gevallen van steniging gemeld. Slechts een van die gevallen is echter officieel bevestigd.'Wij verwelkomen recente berichten dat het Iraanse parlement een aangepast wetboek van strafrecht gaat bespreken waarin in ieder geval in sommige gevallen steniging kan worden tegengehouden,' aldus Malcolm Smart, hoofd van het Midden-Oosten en Noord-Afrika programma van Amnesty International, 'maar de autoriteiten moeten veel verder gaan en stappen nemen zodat het nieuwe wetboek van strafrecht geen steniging meer toestaat.'
Meer informatieVindt u in het Engelstalige persbericht. Het rapport is vanaf dinsdagmorgen ook te vinden op http://www.amnesty.org/en/news-and-updates/report/campaigning-end-stoning-iran-20080115

Iran: End executions by stoning

‘In Iran, stoning a person to death is not against the
law. Using the wrong stone is.’

Amnesty International


‘The size of the stone used in stoning shall not be too
large to kill the convict by one or two throws and at the
same time shall not be too small to be called a stone.’
Article 104 of Iran’s Islamic Penal Code

posted by بنیاد ایرانی در حرکت St. Iranian on the Move @ 14:09   0 comments
De Iraans-Nederlandse schrijfster Nafiss Nia
15 jan. 2008
De Iraans-Nederlandse schrijfster Nafiss Nia
'Liefde voor poëzie kun je aanleren'
door Sander de Vaan



De Iraans-Nederlandse filmmaakster, schrijfster en vertaalster Nafiss Nia woont sinds 1992 in Nederland. Naast het maken van documentaires en filmscenario's publiceert ze proza en poëzie. Een gesprek over filosoferen zonder al te veel stof, rode draden, passie voor de poëzie en het delen van woorden met anderen.

Je bent in 1992 uit Iran vertrokken. Hoe was het om hier in Nederland aan te komen?

De Europese cultuur en in het bijzonder de Nederlandse cultuur waren mij niet volkomen onbekend. Ik wist er veel van door boeken en films. Er is niet echt een groot cultuurverschil, ook al wordt dat door velen verondersteld. Het verschil zit hem vooral in details. En zulke details in sommige gewoontes, normen en waarden, vielen mij direct op. Door mijn opvoeding en mijn eigen levensstijl kon ik de overeenkomsten vertroetelen en van de verschillen leren. Ik maakte de goede eigenschappen direct de mijne en probeerde ook de mooie kant van mijn eigen cultuur ten tonele te brengen. Dus, aanpassen ging van een leien dakje, zonder dat ik daarbij mijn oorsprong heb verloren.

In 2004 verscheen je bundel Esfahan, mijn hoopstee. Kun je daar wat meer over vertellen?

Esfahan, mijn hoopstee is mijn eerste dichtbundel en bestaat uit 37 gedichten. Ik heb deze gedichten in vijf jaar tijd geschreven. In die periode had ik meer dan 120 gedichten voltooid, maar de uitgever (Bornmeer, Leeuwarden) heeft een keuze gemaakt van gedichten die verband met elkaar hielden. De rode draad was 'verleden' en deze bundel was voor mij zonder meer een afrekening met mijn eigen verleden. Achteraf vind ik het wel jammer dat er een aantal goede gedichten niet is opgenomen vanwege die rode draad. Ik zie liever afwisseling in een dichtbundel.

Poëzie als afrekening met het verleden... Wat beoog je nog meer met het schrijven van gedichten?

Lees verder

Onderweg

Met een vlinderjas

twee goudvissenen

een koffer vol blauw

stap ik de stilte in;

reis rond in de lucht.

Af en toe logeer ik bij de wind

wandel ik met de maan

of schommel op een blad.

Niets is me afgenomen

behalve alles.

Ik reis naar binnen en buiten

dichtbij gefluister en ver van kabaal.

Ik reis dromerig naar mijn einde:

het vliegen.


naar de gedichten van Nafiss Nia

naar de weblog van Nafiss Nia
posted by بنیاد ایرانی در حرکت St. Iranian on the Move @ 23:19   0 comments
‎‎خود سانسوری، خيانت به ذات دموکراسی است: گفت و گو با قاضی ربيحاوی ‏‎‎
1 jan. 2008
گفت و گو با قاضی ربيحاوی
‎‎خود سانسوری، خيانت به ذات دموکراسی است‏‎‎

محمد صفريان - پنجشنبه 6 دی 1386 [2007.12.27

تعداد کتابهايی که قبل از چاپ کاغذی در اينترنت منتشر مي شوند، روز به روز بيشتر مي شود و در اين ميان، پيوستن ‏نويسندگان حرفه ای و کهنه کار به صف طويل نويسندگان اينترنتی، به اين کتاب های الکترونيکی جذابيت و اهميت ‏هنری خاصی بخشيده است. پس از رضا قاسمی که دو رمان آخر خود را نخست در سايت های اينترنتی به چاپ ‏رسانيد، اين بار نوبت به قاضی ربيحاوی رسيده است که آخرين رمانش ( امروز خوش و يا اندر پليدی من ) را برای ‏چاپ به دست اينترنت بسپارد. به همين مناسبت گپ و گفتی دوستانه با قاضی انجام داده ايم که حاصل کار، پيش روی ‏شماست

گفت و گو با قاضی ربيحاوی
‎‎خود سانسوری، خيانت به ذات دموکراسی است‏‎‎

‎‎آقای ربيحاوی چه شد که اين نوشته هنوز به هيات کتاب در نيامده و تنها در اينترنت منتشر شده است؟‎
جالب است که مي گويی "هنوز"، خب به هر حال وقتی کار نوشتن کتاب تمام شد، من هم مي خواستم آن را به صورت ‏کتاب چاپی در آورم و با اينکه چند پيغام هم از چند ناشر داخلی داشتم مي دانستم فرستادن کتاب به ايران کاری است ‏عبث که به هر روی از وزارت ارشاد اجازه چاپ نخواهد گرفت و من بايستی بمانم مدت ها بلاتکليف با کتاب مانده ‏روی دستم، در ضمن که اين کتاب يک تجربه تازه است در بين کارهای من و دلم می خواست زودتر برسد به مخاطب، ‏تجربه ای که حتی ادعا می کنم تازه است در ادبيات امروز ايران، اين بود که بجای کُشتن وقت، آن را سپردم به سايت ‏اثر که به گمان من در حال حاضر يکی از سايتهای خوب و پُر خواننده ايرانی است

به نظر شما اين طور کتاب بيشتر خوانده شد؟‎ ‎‏
من پيام هايی چه از داخل ايران و چه از خارج داشتم و به هر حال مشخص است که کتاب خوانده شده و دارد خوانده ‏می شود. اما راستش گمان نمی کنم ديگر اين کار را تکرار کنم

برای احترام به همان جادوی کاغذ و چاپ؟
بله، يک علتش همين است، در ضمن به نظر می رسد که در هيئت کتاب بهتر خوانده می شود، مثلا نمونه روشن آن، ‏خود شما، که می بينم کتاب مرا از را از روی اينترنت چاپ کرده ای و آن را برای خودت به فرم يک کتاب چاپی در ‏آورده ای، چون اينطوری می شود آنرا در مترو و اتوبوس و سر کار و توی رختخواب و يا هر جای ديگری خواند، اما ‏نوشته اينترنتی را، خب نحوه خواندنش سخت ترست. در کل فکر می کنم بعضی از کتاب ها خاصيت اينکه در اينترنت ‏چاپ شوند را دارند و بعضی ها نه

می شود در مورد اين بعضی ها کمی بيشتر توضيح دهيد؟
شايد بشود اين طور گفت که اينترنت برای ما نويسندگان حرفه ای مناسب نباشد. می گويم نويسنده حرفه ای بدين خاطر ‏است که من از سن بيست و چند سالگی، از همين راه زندگی کرده ام. حالا گاهی کم گاهی زياد، زندگی ام با پول قصه ‏ها و فيلم نامه ها و کلاً نوشته هايم، گذشته است. متاسفانه وقتی کار را به اينترنت مي دهی، نمي توانی از آن انتظار ‏دستمزد داشته باشی

پس آن بعضی هايی که می شود در اينترنت چاپ کرد، کدام اند؟ يعنی آنهايی که ارزش کتاب شدن ندارند؟ ‏يا به دليل ديگری می توان آنها را در اينترنت گذارد؟
منظورم، يک سری تجربه هايی است مثل همين امروز خوش. مي دانی، من خودم را يک نويسنده تجربه گرا می دانم. ‏يعنی اگر به کارهای من نگاه کنيد، متوجه می شويد که در هر دوره ای، کارها با هم متفاوت بوده اند، نه در معنا بلکه ‏در اشکال و نحوه ارائه داستانها، من هيچ وقت خودم را تکرار نکرده ام، حتی تکرار نکرده ام آن شيوه های خودم را ‏که مورد پسند منتقدان و داستان دوستان قرار گرفته اند. يکي ديگر از تازگی های امروز خوش اين است که من برای ‏اولين مرتبه شيوه شخصيت پردازی را تجربه کرده ام، من تا قبل از امروز خوش، زياد در باره شخصيت نويسی ‏تجربه نداشتم، و بيشتر از موقعيت ها می نوشتم، يعنی در زمانی که مثلاً از جنگ می نوشتم، خود جنگ و نحوه ‏حضور در آن و اينکه چه بلاهايی بر سر آدميزاد می آورد برايم مهم بود و برای بيان آن موقعيت هم خب طبيعی بود ‏که از چند شخصيت نيز استفاده کنم، ولی چون موقعيت از اراده اشخاص قوی تر بود، آنها تحت تاثير موقعيت عمل ‏می کردند و در اينگونه شکل کار، شناخت خالصی از شخصيت اثر به خواننده منتقل نمی شود، مثلا در رمان لبخند ‏مريم، قصه زن و شوهری روايت می شود که عاشق هم هستند و می خواهند با هم باشند با هم بخوابند امشب، اما چون ‏در موقعيت جنگ و آوارگی و پسامد های حاصل آز آن قرار دارند، فرصت بيان عشق و امکان با هم بودن را نمی ‏يابند، درحالی که شخصيت ها اگر در شرايط ديگری زندگی می کردند، خب جور ديگر رفتار می کردند

برگرديم به قصه امروز خوش، آيا اينکه تمام اتفاقات قصه، تنها در يک روز اتفاق می افتد و گسترش طولی ‏قصه اين قدر کم است، دليل خاصی دارد؟
برای من هميشه مدت زمان قصه مهم بوده است. يعنی زمانی که قصه شروع می شود تا زمانی که به انجام می رسد، و ‏غالبا سعی کرده ام يک روز خاص را بنويسم، روزی که اثراتش در زندگی جاودانه خواهد ماند. اگر سری به کارهای ‏قديمی من بزنيد خواهيد ديد که اين دغدغه رعايت زمان از نوجوانی با من بوده. رعايت کردن نکته های ظريف ‏تکنيکی را خواننده معمولی در نمی يابد و اصلاً هم قرار نيست اين نکات خودشان را در داستان نمايان بکنند، ولی اگر ‏درست و دقيق بکار بيايند، حتماً به بهتر خواندن و به بهتر فهميدن اثر کمک شايان می کنند

چه عامل يا عواملی باعث می شود که يک روز تبديل به يک روز خاص شود؟
برای مثال در همين امروز خوش، قصه روزی گفته می شود که در آن هم شاهد تولد هستيم، هم گريز از گذشته، هم ‏ترس، و نيز ميل به آزار ديگران

اما کاراکتر سيا، بيشتر از اينکه مردم آزار باشد، مردم گريز است. اين طور نيست؟
من می خواستم جنبه های پليد يک آدم کاملاً معمولی را بازگو کنم، شخصيت های ادبيات ايرانی زيادی معصوم هستند ‏با اينکه بعضی ها می گويند بيشتر ما آدم ها اين جنبه های پليد را در درون خود داريم، نمی دانم، شايد اينطور باشد، من ‏نمی توانم بجاي بيشتر آدم ها حرف بزنم، فقط می دانم که سيا مردم گريز هم هست، بله، و همچنين می خواستم بگويم ‏که طرف اصلاً معصوم نيست و برای آرام کردن روان پريشان خودش، از آزار رساندن به ديگران هم ابايی ندارد

قبلا اشاره کردی، که قصه های تو، نه در معنا، که در فورم و نحوه بيان تغيير می کنند.آيا اينکه از موقعيت ‏به فرد برسيم، تغيير در محتوا نيست؟ اساسا آيا می شود فورم را از محتوا جدا کرد؟
بگذار اينطور توضيح بدهم، تا زمانی که در ايران بودم، موقعيت و شرايط زندگی بر من چيره بود، و همينطور که قبلاً ‏اشاره کردم، اين گونه بيان فرديت و شخصيت سازی، حاصل نگرش تازه من به دنيا است. برای نسل من فاصله گرفتن ‏از موقعيت و از شرايط اجتماعی کار دشواری بود، هنوز هست. بسياری از ما حالا در نوستالژی زندگی می کنيم و ‏دلتنگ دوره از دست رفته هستيم

اما انسان در دام گذشته اش اسير است، نسل ما هم دلتنگ گذشته و خاطرات ايران است، اين طور ‏نيست؟
آخر ما جوانی مان را در دوره ای زندگی کرديم که آن دوره بعداً دچار تغييرات بنيادين شد و عملاً ديگر وجود ندارد. ‏مثال های زيادی می شود آورد از نحوه حق انتخاب های فردی تا نحوه حق انتخاب های هنری اجتماعی، اصلاً در دهه ‏هفتاد، چه خورشيدی و چه ميلادی، دنيا جور ديگر بود. و ناگهان در آواخر دهه هفتاد همه چيز به هم ريخت و دنيا از ‏آرامش به هرج و مرج رسيد تا آنجا که ديگر اميدی برای بهبود حتي در دورنما پيدا نيست. حيف

خب، بحث کتاب آنقدر داغ شد که دغدغه اصلی مان را فراموش کرديم. آيا بهتر نبود، کتاب را با ‏استانداردها و محدوديت های ايران می نوشتی، تا در ايران چاپ و خوانده شود؟
موضوع خيلي مهمی را مطرح مي کنی، اين بحث دغدغه بعضی از نويسنده هاي ايرانی خارج از کشور هست. بعضی ‏ها می گويند خواننده های اصلی کتاب های ما در داخل ايران هستند، ببينيد ما در خارج از ايران چهار پنج ميليون ‏ايرانی داريم که در سرتاسر کره زمين پراکنده اند، درحاليکه در داخل ايران بيش ازهفتاد ميليون ايرانی در يک محدوده ‏جغرافيايی زندگی می کنند، خب اين طبيعی است که بيشتر خواننده های ما در آنجا باشند، اما مشکل وزارت ارشاد و ‏اجازه گرفتن براي چاپ کتاب را من مشکل بزرگی مي دانم، درباره نويسنده هاي داخل اظهار نظری نمی کنم، هرکس ‏آزاد است هرگونه که مايل است با سانسور کنار بيايد يا نه، و نيز هر طور که مايل است در مقابل آئينه، کلاه بر سر ‏خود بپوشد، يا برسر ديگران بپوشاند، ولی درباره نويسندگان ساکن خارج، نظر مي توانم داد چون خود هم از آنها هستم ‏و فکر مي کنم درمنزلت و معرفت يک نويسنده نيست که بنشيند درمکانی در خارج از ايران، مثلاً در کشوری ‏اروپايی که حداقل آنقدر آزاد هستی هرچه دل تنگت مي خواهد در داستانت بنويسی و چاپ کنی، خب بنشينی در اينجا و ‏فکر کني و اهميت بدهی به سليقه ی مميزانی که پشت ميز وزارت ارشاد در ميدان بهارستان تهران نشسته اند، و ‏بکوشی نوشته ات را با شرايط و خواست آنان منطبق کنی، يعنی هم زمان با نوشتن کتاب، به برگه اجازه انتشار آن ‏کتاب فکر کردن، به نظر من، اين نوعی خيانت است به ذات دمکراسی... دنباله



کتاب امروز خوش را می توانيد از آدرس ذیل دانلود کنيد
posted by بنیاد ایرانی در حرکت St. Iranian on the Move @ 15:32   0 comments
About Me

Name: بنیاد ایرانی در حرکت St. Iranian on the Move
Home: Netherlands
About Me: Stichting Iranian on the Move (IOTM) is een non-profitorganisatie die bezig is met podiumkunsten en maatschappelijke idealen. بنیاد ایرانی در حرکت بنیادی است ناسودبَر و با فعالیت در صحنه هنری و اجتماعی و تلاش برای برآورده شدنِ آرمانهای والای انسانی
See my complete profile
فعالیتهای تجاری ایرانیان در هلند
Iranian TV & Radio راديو و تلويزيون
Viewing
Human Rights
Links
Previous Post
Archief-بایگانی
Powered by

Free Blogger Templates

BLOGGER